من از رنگ قرمز آسمان می ترسم من از قهر پروردگار می ترسم
از واژه های تلخ از واژهای پوچ وسبک و ارزان قیمت هراسی ندارم
ترس من از رنگ سیاه ترانه هاست ترس من از طو فانیست که در راه
است من آخرین دکه این بازاره ور شکسته
یه جورایی دلم گرفته نازنین ..
ا
یه جورایی در تو ماتم نازنین...
ا
یه جورایی خستم .... ا
واسه دیدن تو من سالهاست ؛ دل بستم
یه جورایی تو نگاهت ؛بال و پر بسته میشم ... ا
مرغ پر بسته میشم
آخه از تو شدن کار ما دیوونه هاست ؟
تو گلی ؛ تو بهاری ...سبزی. ا
نازنینم
از تو گفتن خیلی وقته دل میخواد ... ا
تو بزرگی .....سروری.... ا
یه جورایی تو سرم ؛ میخوام برات شعر بگم ... ا
یه جورایی من میخوام برات از کهکشون بگم .... ا
یه جورایی تن خسته من ؛ میخواد باهات سفر کنه ! ا
سفر به آسمون کنه
دست خورشید و بگیره .... ا
آخ ولش کن نازنین
یه جورایی خستم
یه جورایی خستم. ا
روزی که تو بیایی
ستاره های اندیشه ام
چشمک زنان
آبی ات را ارغوانی خواهند کرد ... ا
روزی که تو بیایی
نفسم بوی بهار را قرض میگیرد ...ا
قلبم را زودتر گلباران کن
![]() |
تو کیستی که من بی تو این گونه بی تابم
هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که از موج هر تبسم تو بسان
قایق سرگشته روی گردابم
چه آرزوی محالیست زیستن با تو
پاییز را دوست
مرا همین بگذارند یک سخن با تو
به من بگو مرا از دهان شیر بگیر
به من بگو برو در دهان شیر بمیر.
از غم عشق چه می باید کرد به دمی دیداری می توان راضی شد
به تمنای نگاهی می توان تشنئ جان بازی شد
می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید
از دو خط نامه سرد می توان داغ شدو شعله کشید
از جهنم گذری کرد و گذشت به گذر گاه تباهی به جنون
وازعطش فریاد زد فریاد زد
شاید این اخرین مطبی است که من در وبلاگم می نویسممرا به خاطر هر انچه از من بدی دیده اید ببخشید من هادی از اینکه طی این مدت با دوستانم بودم خوشحالم ممنوم از همه چی
سلام
چطوری ای بابا از دست شما عاشقا ((:
حالا چرا دیگه نمیخوای بنویسی کسی اذیت کرده ؟ یا دلیل دیگه ای داره ؟ برام بگو من منتظرم ها
ای بابا نکنه راست راستی رفتی چرا آخهههههههههههههههههههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟
یو کابد جونم فقط به خاطر تو ویه نفر دیگه هر از چند می نویسم فدات بشم
مرسی اومدی پیشم خوشحالم میکنی اگه تنهام نذاری.